بررسی تأثیر آموزه های بینامتنیت بر تحلیل هنرهای کاربردی(مطالعه موردی نقوش تزیینی سفال های نیشابور)

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی کارشناسی ارشد، پژوهش هنر .دانشگاه مازندران

2 دانشیار، دانشکده هنر و معماری دانشگاه مازندران

چکیده

هنرهای کاربردی از مهم ترین آثار به  جای مانده ی تمدن کهن ایران است. این آثار موضوع مطالعه و پژوهش رشته های مختلفی بوده و از جنبه های گوناگونی به آن ها پرداخته شده است. تحلیل های انجام شده در برخی از رویکردهای پژوهشی، ابعاد مختلف این آثار را به طور مستقل و یا نهایتاً در بستر دوره ی تاریخی ای که آثار در آن پدید آمده اند مورد بررسی قرار می دهند. از این دست، شاهد پژوهش هایی هستیم که در آن ها غالباً به دسته بندی فرم، تکنیکِ ساخت، نقوش (هندسی، حیوانی، گیاهی و...) و ابعاد دیگر آثار اکتفا شده و ماهیت، معنا و هستی واقعی این آثار ارزشمند، مغفول و آشکار نشده باقی مانده است. متفکران حوزه ی بینامتنیت با ارائه ی تلقی جدیدی از مفهوم متن، این دستاورد را عرضه داشتند که  هیچ متنی خودبسنده نیست و هر متن در آن واحد، هم بینامتنی از متون پیشین و هم بینامتنی برای متون پسین خواهد بود. با گسترش مفهوم متن، نوشتار (نشانه های زبان شناسیک) تنها مصداق متن نبوده و هر پدیده ی تاویل پذیری را می توان به مثابه ی متن در نظر گرفت. از این رو هر پدیده ی دارای ماهیت متنی را با بکارگیری روش های خوانش متن، می توان مورد خوانش قرار داد.
سوالی که مطرح می شود این است که رویکرد بینامتنیت را چگونه می توان برای خوانش و تحلیل هنرهای کاربردی مورد استفاده قرار داد؟
در این مقاله برای پرداختن به این مسئله و پاسخ به سوال پژوهش، نقوش سفال های نیشابور مورد مطالعه ی موردی قرار گرفته است. باتوجه به اینکه بینامتنیت در نزد متفکران مختلف و دوره های گوناگون تعابیر متفاوتی داشته، در این مقاله به طور خاص از تعبیر بینامتنیت نزد ژولیا کریستوا و رولان بارت بهره برده شده است. این پژوهش نشان داد که رویکرد بینامتنیت می تواند به عنوان یک بستر نظری و به مثابه امکانی جدید در پژوهش های هنری برای تعمق بیشتر در مسئله و بالابردن دقت نظر فلسفی در حل آن مثمر ثمر واقع گردد.
 

کلیدواژه‌ها